JavaScript Codes جلوه معشوق
این دانش، دین است، پس نیک بنگریدکه از چه کسی دین خود را می گیرید . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
کل بازدیدها:----8976---
بازدید امروز: ----0-----
بازدید دیروز: ----22-----
جستجو:
جلوه معشوق
 
 
  • درباره من
  • پیوندهای روزانه

  • مطالب بایگانی شده
  • موضوعات وبلاگ
  • لینک دوستان من
  • لوکوی دوستان من
  • اوقات شرعی
  • اشتراک در وبلاگ

    نام:

    ایمیل:

     
  • وضعیت من در یاهو
       1   2      >
  • + یا مهدی !
    نویسنده: سمنبر میرزائی شنبه 8/4/1387 ساعت 4:58 عصر

     



        نظرات دیگران ( )

  • + کشف حجاب در کلام امام
    نویسنده: سمنبر میرزائی شنبه 8/4/1387 ساعت 4:47 عصر

    کشف حجاب در کلام حضرت امام خمینی (ره) 
    "از جمله چیز هائی که در زمان رضاخان به تبع آتاترک انجام گرفت، 


    یکی اتحاد شکل بود و یکی کشف حجاب . 


    آن وقت این اتحاد شکل و این کشف حجاب را در بوق و سرنا ، 


    بلند گوهای آنهاچه تعریف هائی کردند ،چه مداحی هائی کردند! 


    از آخوند که مخالف با این مسائل بود چه تکذیب هائی کردند، 


    چه شعر هائی گفتند!شاید برخی از شعر هایش را شنیده باشید. 


     چه شعر های هجوی می گفتند و گفتنی نیست . 


    بعد دیدیم که قضیه کشف حجاب قضیه ای نبود که  


    این ها بخواهند برای خانم ها خدمت بکنند  


    این ها می خواستند که این طبقه و این قشر را هم  


    با زور آزمائی و فشار نابود بکنند.{صحیفه نور ج.6 ص.182) 


    هفده دی چه شرارتی کرد این آدم !چه قدر به این ملت فشار آورد، 


    چه اختناقی ایجاد کرد،چه محرماتی را هتک کرد، چه قدر  


    سقط جنین شد در هفده دی ،چه قدر ماموران و دژخیمان  


    به مردم تعدی کردند و به زن ها تجاوز کردند  


    و زن ها را از توی خانه ها بیرون کشیدند . 


     این مال پدرش که من نمی توانم شرحش را بدهم .  


    آن کارهائی که کرده است نمی شود شرحش داد . 


     این در آن عالم معلوم می شود ،این عالم نمی توانیم ما بفهمیم  


    نمی توانیم بفهیم چه جانوری بود.{ صحیفه نور ج.4 ص.153} 


    چرا ما قدر این دورانی را که در آن هستیم نمی دانیم ؟



    بیائید برای استقبال از تنها معصوم باقیمانده عالم خود را آماده کنیم.
    منبع: وبلاگ حجاب


        نظرات دیگران ( )

  • + حذف چادر
    نویسنده: سمنبر میرزائی شنبه 8/4/1387 ساعت 4:40 عصر

    حذف چادر از بین زنان و دختران ایرانی



    مستر همفر جاسوس انگلیسی گفت:


    باید زنان مسلمان را فریب داد و از زیر چادر بیرون کشید



    با این بیان که حجاب یک عادت است از خلفای بنی عباس


    و یک برنامه اسلامی نیست



    و لذا مردم زنان پیامبر را می دیدند و زنان صدر اسلام


    در هر کاری با مردان شرکت می کردند



    پس از آنکه زنان را از چادر بیرون آوردیم باید جوانان را تحریک کنیم



     که دنبال آنها بیفتند تا درمیان مسلمانان فساد رواج یابد



    و برای پیشبرد این نقشه لازم است اول زنان غیر مسلمان را


    از حجاب بیرون آوریم تا زنان مسلمان از آنها یاد بگیرند


    (خاطرات همفر)



    فکر می کنید تا حالا  چه قدر توانسته اند بر طرز فکر مردم اثر بگذارند



    و این طرز فکر ها از کجا آمده که



    چادر دست و پاگیر است



    چادر محدودیت ایجاد می کند



    چادر حجاب پیرزنان است



    دوره چادر پوشیدن به سر آمده



    گرما کی چادر می پوشد



    و... 



    بد نیست به این سخن هم نگاهی بیاندازید



    جیمز ولزی مشاور رئیس سابق سازمان جاسوسی آمریکا گفت:



    ما به طور قطع نباید از نیروی نظامی در ایران استفاده کنیم



    زیرا این باعث خواهد شد که دانشجویان و زنان و اصلاح طلبان



    به طرف آیت الله ها جذب شوند



    ما باید اعلام کنیم که حاضر به حمایت و کمک به



    عناصر مطلوب در ایران هستیم



    همچنین باید برنامه های ماهواره ای و رادیوئی



     که برای ایران پخش می شود



    را حمایت کنیم و ...


        نظرات دیگران ( )

  • + ادامه شگردهای مبارزه
    نویسنده: سمنبر میرزائی شنبه 8/4/1387 ساعت 4:36 عصر

    ادامه مطلب ...

        نظرات دیگران ( )

  • + شگردهای مبارزه استعمار با چادر
    نویسنده: سمنبر میرزائی شنبه 8/4/1387 ساعت 4:34 عصر

    شگردهای مبارزه استعمار با چادر 




     نابودی اصالت و فرهنگ



    دشمنان ملت شریف ایران ماموریت دارند اصالت ملت ایران را نابود کنند


     و در این راه حداکثر کوشش خود را بر مسئله چادر متمرکز کردند


    چون آن را به منزله علامت و اصالت ملی زن ایرانی می دانند


     (تاثیرشان کاملا در جامعه مشخص است فکری بکن)



     تسلط بر زنان



     آنها معتقدند که اگر بخواهیم به تار و پود بافته جامعه ایران


     هجوم بریم و استعداد مقاومت را مغلوب کنیم


    باید ابتد زنان را تحت تسلط قرار دهیم



     و باید برویم و زن را پشت چادری که خود را در درون آن می پوشاند


    و در درون خانواده ها که مرد او را مخفی می کند جستجو کنیم



    لذا موفقیت زن اساس فعالیت ها باید قرار گیرد


    لذا جامعه شناسان غربی می گویند:



    اگر زن را در دست بگیریم همه چیز به دنبال خواهد آمد)



     کمک های مالی برای برداشتن چادر 



    استعمار گران معتقدند که تعداد انجمن های تعاون و کمک را برای


     مقابله با فرهنگ زنان ایرانی مرتبا باید افزایش دهیم



    و این انجمن ها باید در بین زنان تبلیغات کنند



    (از طریق ماهواره و یا سی دی های مبتذل و فیلم های ساختگی


     و یا از طریق زنان بد حجاب که بگویند که این وضعی که شما دارید باعث ننگ زن است



    (مثلامی گویند تا وقتی که چادری هستی پیشرفت نمی کنی)




     اختصاص بودجه 



     آنها معتقدند که برای مبارزه با حجاب و چادر


    مبالغ هنگفتی را باید اختصاص داد چون که زن محور و نقش اصلی مبارزات است


    (آنها هم به این حرف امام رسیده اند که" از دامن زن است که مرد به معراج می رود") 


     تحقیر و سرزنش مردان



    در این مرحله باید مردان ایرانی را به نوبه خود


     تحت انتقاد ها و طعنه های دیگران قرار داد. به عنوان مثال به او بگوئیم که :



    چرا زن تو چادری است ؟



    اگر می خواهی مثل اروپائی ها زندگی کنی چادر را از سر زنت بردار



    چرا زنت را به کافه ها و کاواره ها نمی بری تا آزاد باشد ؟



    فکر نمی کنی که چادر قدیمی شده است ؟



    زنت مگر پیر شده که چادر بر سرش کردی ؟



    بزار زنت تا جوان است وزیبا از این زیبائی اش استفاده کند ؟



    خدا اگر می خواست زنت چادر بپوشد دیگر او را زیبا نمی آفرید ! 



    ادامه دارد...
    منبع:وبلاگ تخصصی چادر با اندکی تصرف




     


        نظرات دیگران ( )

  • + نامحرم در انجیل
    نویسنده: سمنبر میرزائی شنبه 8/4/1387 ساعت 4:17 عصر

    نگاه به نامحرم در انجیل  
    اگر دستت یا پایت تو را بلغزاند آن را قطع کرده و از خود دور انداز


     زیرا تو را بهتر است که لنگ یا شل داخل حیات شوی


     از آن که با دو دست یا پا در نار (آتش)جاودانی افکنده شوی .


     اگر چشت تو را لغزش دهد آن را قلع کرده ،ازخود دور انداز ،


     زیرا تو را بهتر است با یک چشم وارد حیات شوی ،


     از این که با دو چشم در آتش افکنده شوی .(انجیل متی باب هجدهم فقره ?-??)


     شگفت این که قرآن کریم و تورات و انجیل فعلی مردم را از این گناهان


     برحذر داشته است و کسانی که امروز ادعای پیروی از


      این دو پیامبر بزرگ را می کنند ،اگر راست می گویند


     باید به دستورات کتاب مقدس خودشان عمل کنند ،


     اما متاسفانه اکثر بی بند و باری ها


      از جانب اینان به سراسر عالم سرایت کرده است . 


      


        نظرات دیگران ( )

  • + جهنم
    نویسنده: سمنبر میرزائی شنبه 25/3/1387 ساعت 9:13 عصر

    درباره جهنم
    از على علیه السّلام روایت شده که پیامبر صلّى الله علیه و آله فرموده است: «به خدا پناه برید از چاه غم یا وادى‏
    غم، عرض کردند: اى پیامبر خدا! وادى غم یا چاه غم چیست؟ فرمود: آن وادیى است در جهنّم که جهنّم هر روز هفتاد بار از آن به خدا پناه مى‏برد، خداوند آن را براى قاریان ریا کار آماده کرده است»

    تعداد طبقات جهنّم به اندازه اعضاى هفتگانه‏اى است که بنده به وسیله آنها مرتکب گناه مى‏شود، برخى از این طبقات بالاى برخى دیگرند، بالاترین آنها جهنّم و پس از آن به ترتیب سقر، لظى، حطمه، سعیر، جحیم و هاویه است. اکنون در عمق هاویه بیندیش که آن را حدّى نیست چنان که عمق شهوات دنیا نیز حدّى ندارد، و همان گونه که هر نیاز دنیوى همواره به نیازى بزرگتر از آن منجرّ مى‏شود هاویه جهنّم نیز به آخر نمى‏رسد مگر آن که به هاویه‏اى ژرفتر از آن منتهى مى‏گردد.
    سپس در تفاوت درکات جهنّم بیندیش چه در آخرت درجات بزرگتر و برتریها زیادتر است، و همان گونه که حرص مردم به دنیا متفاوت است، برخى چنان در کار دنیا حریص و زیاده طلبند که به غریق شباهت دارند، و بعضى تا حدّ معینى خود را با آن درگیر کرده‏اند از این رو آتش دوزخ نیز به طور متفاوت دامنگیر آنها مى‏شود چه إِنَّ الله لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ


      پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله فرموده است: «کم عذابترین اهل دوزخ کسى است که نعلینى از آتش در پاى دارد که بر اثر گرمى آن مغز او به جوش مى‏آید»
     پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله به صفات آتش جهنم تصریح کرده و فرموده است: «خداوند امر فرموده هزار سال آتش دوزخ را افروختند تا سرخ شد سپس هزار سال دیگر آن را افروختند تا سپید گردید، پس از آن هزار سال دیگر آن را افروخته کردند تا سیاه شد، و آن سیاه و تاریک است»
    ابو سعید خدرى گفته که پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله فرموده است: «اگر یک دلو از غسّاق جهنّم در دنیا انداخته شود همه اهل زمین متعفّن خواهند شد»«4»، این شراب اهل جهنّم است و هنگامى که یکى از آنها از تشنگى استغاثه و درخواست آب مى‏کند از آب چرک و خون به او نوشانیده مى‏شود و آن را جرعه جرعه مى‏آشامد و هیچ گواراى او نمى‏شود و از هر سو مرگ به او هجوم مى‏آورد لیکن نمى‏میرد: وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً . راه روشن، جلد8، ص: 420


        نظرات دیگران ( )

  • + تصوف
    نویسنده: سمنبر میرزائی یکشنبه 19/3/1387 ساعت 9:3 صبح

    تصوف
    در اسلام تصوف  به معنای رایج کلمه وجود نداشت. ( البته این به معنی نبودن نکات وعمیق عرفانی در اسلام نیست). مسلمینی که می‌خواستند خود را به کمال معنوی برسانند، زهد را پیش می‌گرفتند. از نیمه‌ی قرن دوم هجری تصوف وارد اسلام شد ولی قبل از اینکه اسلام در شرق توسعه یابد تصوف در مشرق زمین وجود داشت. در ایران، تصوف قبل از اسلام وجود داشته و عده‌ای از حکمای (افلاطونیون جدید) قبل از اسلام، از بیم سلاطین روم گریختند و به ایران پناهنده شدند و پادشاهان ایران به آنها پناه دادند و دانشمندان مزبور نظریه‌های (افلاطونیون جدید) را به اطلاع علمای ایران رسانیدند و از همان موقع زمینه تصوف در ایران آماده شد.


    از نیمه قرن دوم هجری بتدریج تصوف در مشرق زمین وسعت پیدا کرد و در کشورهای اسلامی صوفیانی پدیدار گردیدند و چیزهایی گفتند بدون‌اینکه بیان آنها مثل صوفیان ادوار بعد، عمیق باشد به‌طوری که ضمن دروس ملاصدرا گفته شد در قرن دوم و نیمه‌اول قرن سوم هجری فیلسوفانی در کشورهای اسلامی بوجود آمدند اما هیچیک از آنها، صوفی یا عارف نبودند ولی از نیمه دوم قرن سوم طلیعه صوفیان و آنگاه عارفان پدیدار گردید و در قرون چهارم و پنجم، ششم و هفتم هجری تصوف و عرفان در کشورهای اسلامی و به خصوص ممالک ایران به اوج کمال رسید، در این چهار قرن چون صوفیان و عارفان مورد آزار قرار می‌گرفتند برای بیان ما‌فی‌الضمیر خود که همه بر محور عشق دور می‌زند(زیرا عقیده داشتند که با عشق می‌توانند به حقیقت برسند) اصطلاحاتی وضع کردند که اصطلاحات عاشقانه بود از قبیل ناز معشوق و نیاز عاشق و درازی شب هجران و کوی محبوب و میکده و می و ساقی و مطرب و صنم، باده‌فروش و پیر می‌فروش و دیر مغان و خرابات و ناله چنگ و چاه زنخدان و غیره. . .


    صوفیان و عارفان این اصطلاحات را طوری به کار می‌بردند که هیچ یک از افراد عادی که اهل تصوف و عرفان نبودند نمی‌توانستند بفهمند که منظور واقعی گویندگان چیست و تصور می‌کردند که آنها خواهان شرابی هستند که از آب انگور بدست می‌آید و آرزو دارند که همه عمر را در می‌فروشی بگذرانند و با آهنگ چنگ از دست یک زیبا روی می‌فروش، شراب بنوشند. ادامه مطلب...

        نظرات دیگران ( )

  • + پاسخ ابوبکر به دختر پیغمبر
    نویسنده: سمنبر میرزائی شنبه 18/3/1387 ساعت 7:27 عصر

    ادامه مطلب خطبه حضرت زهرا علیها سلام
    پاسخ ابوبکر به دختر پیغمبر

    «و من ینقلب على عقبیه فلن یضر الله شیئا»(35).

    در آن اجتماع که نیمى مجذوب و نیمى مرغوب بودند، این سخنان آتشین که از دلى داغدار برخاسته چه اثرى نهاده است؟خدا مى‏داند. تاریخ و سندهاى دست اول جز اشارت‏هاى مبهم چیزى ثبت نکرده است. اگر هم در ضبط داشته، در اثر دستکارى‏هاى فراوان به ما نرسیده است. مسلماً گفته‏هاى دختر پیغمبر، و همسر پسر عموى او در چنان مجمع بدون عکس العمل نبوده است.  دخترى که هر چه آن مردم در آن روز داشتند از برکت پدر او مادر او بود، پدرى که دیروز مرده و امروز حق فرزندش را از وى گرفته‏اند. اگر در چنان جمع مهاجران مصلحت‏ خویش را در آن دیده‏اند که خاموش باشند، انصار چنان نبوده‏اند. آنان ناخرسندى خود را در سقیفه نشان دادند، و این خرده‏گیرى محرک خوبى بوده است.

    اما آنان چه گفته‏اند، و چه شنیده‏اند، همزبان شده‏اند؟ به اعتراض برخاسته‏اند؟ نمى‏دانیم. آیا تنها به افسوس و دریغ بسنده کرده‏اند، خدا مى‏داند. شاید گفته‏اند کارى است گذشته. حکومتى روى کار است و باید او را تقویت کرد، و مصلحت مسلمانان در این است که اگر یکدل نیستند بارى یکزبان باشند، چه جز شهر مدینه از همه جا بوى سرکشى به دماغ مى‏رسد.

    اما چنانکه نوشته‏اند (36)ابوبکر در آن جمع پاسخ دختر پیغمبر را چنین داد (37): 

    -دختر پیغمبر!  پدرت غمخوار مؤمنان و بر آنان مهربان، و دشمن کافران و مظهر قهر یزدان بر ایشان بود. اگر نسب او را بجوئیم، او پدر تو است نه پدر دیگر زنان. برادر پسر عموى تو است نه دیگر مردان. در دیده او از همه خویشاوندان برتر، و در کارهاى بزرگ او را یاور بود. جز سعادتمند شما را دوست ندارد و جز پست نژاد تخم دشمنی تان را در دل نکارد.

    شما در آن جهان ما را پیشوا و به سوى بهشت رهگشایید. من چه حق دارم که پسر عمت را از خلافت ‏بازدارم!  اما فدک و آنچه پدرت به تو داده اگر حق تو است و من از تو گرفته‏ام ستمکارم.

    اما میراث، می دانى پدرت گفته است:  «ما پیمبران میراث نمى‏گذاریم. آنچه از ما بماند صدقه است‏».

    و نیز گوید:  «سلیمان از داود ارث برد» (39)این دو پیمبرند و ارث نهادند و ارث بردند. آنچه به ارث نمى‏رسد پیمبرى است نه مال و منال. چرا ارث پدرم را از من مى‏گیرند. آیا در کتاب خدا فاطمه دختر محمد (ص) از این حکم بیرون شده است؟ اگر چنین آیه‏اى است ‏بگو تا بپذیرم.

    -دختر پیغمبر گفتار تو بینة است و منطق تو زبان نبوت. کسى را چه رسد که سخن تو را نپذیرد؟ و چون منى چگونه تواند بر تو خرده گیرد؟ شوهرت میان من و تو داورى خواهد کرد (40).

    اما ابن ابى الحدید عکس العمل خطبه را به صورتى دیگر نوشته است. وى نویسد ابوبکر در پاسخ سخنان زهرا (ع) گفت: 

    دختر پیغمبر!  به خدا هیچیک از آفریدگان خدا را بیشتر از پدرت دوست نمى‏دارم!  روزى که پدرت مرد دوست داشتم آسمان بر زمین فرود آید. به خدا دوست دارم عایشه بینوا شود و تو مستمند نباشى. چگونه ممکن است من حق همه را بدهم و درباره تو ستم کنم. تو دختر پیغمبرى!  این مال از آن پیغمبر نبود مال همه مسلمانان بود. پدرت آن را در راه خدا مى‏داد!  و نیاز مردمان را به آن برطرف مى‏ساخت. پس از مرگ او من نیز مانند او رفتار خواهم کرد.

    -به خدا سوگند هیچگاه با تو سخن نخواهم گفت.

    -به خدا سوگند از تو دست ‏بر نخواهم داشت.

    -به خدا سوگند ترا نفرین مى‏کنم.

    -به خدا سوگند در حق تو دعا نمى‏کنم (41).

    و نیز ابن ابى الحدید از محمد بن زکریا حدیث کند که چون ابوبکر خطبه دختر پیغمبر را شنید بر او گران آمد. پس به منبر رفت و گفت: 

    مردم چرا به هر سخنى گوش مى‏دهید؟!  چرا در روزگار پیغمبر چنین خواست‏هائى نبود؟!  هر کس از این مقوله چیزى شنیده بگوید.  هر کس دیده گواهى دهد. روباهى را ماند که گواه او دم اوست مى‏خواهد فتنه خفته را بیدار کند. از درماندگان یارى مى‏خواهند. از زنان کمک مى‏گیرند. ام طحال (42)را مانند که بدکارى را از همه چیز بیشتر دوست داشت. من اگر بخواهم مى‏گویم و اگر بگویم آشکار مى‏گویم!  لیکن چندان که مرا واگذارند خاموش خواهم بود.

    شما گروه انصار!  سخن نابخردان شما را شنیدم!  شما بیشتر از دیگران باید رعایت فرموده پیغمبر را بکنید!  چه شما بودید که او را پناه دادید و یارى کردید. من دست و زبانم را از کسى که سزاوار مجازات نباشد کوتاه خواهم داشت.

    پس از این سخنان بود که دختر پیغمبر به خانه بازگشت. ابن ابى الحدید گوید: 

    این سخنان را بر نقیب ابویحیى، بن ابو زید بصرى خواندم و گفتم: 

    -ابوبکر به چه کسى کنایه مى‏زند؟

    -کنایه نمى‏زند به صراحت مى‏گوید.

    -اگر سخن او صریح بود از تو نمى‏پرسیدم. خندید و گفت: 

    -مقصودش على است.

    -روى همه این سخنان تند به على است؟

    -بله!  پسرکم!  حکومت است! 

    -انصار چه گفتند؟

    -از على طرفدارى کردند. اما او ترسید فتنه برخیزد و آنان را نهى کرد. (43)

    به راستى در آنروز خلیفه وقت چنین سخنانى گفته است؟ آیا فاطمه (ع) در مسجد حاضر بوده و شنیده است که به شوهر وى، پسر عموى پیغمبر و نخستین مسلمان، چنین بى حرمتى روا داشته‏اند؟ آیا درایت، کاردانى و مصلحت اندیشى رخصت مى‏داده است که خلیفه در مجمع مسلمانان چنان سخنانى بگوید؟ و اگر این سخنان گفته شده عکس العمل آن در حاضران چه بوده است؟ پذیرفته‏اند؟ به اعتراض برخاسته‏اند؟ خاموش نشسته‏اند؟ آیا مى‏توان گفت این کلمات بر ساخته است. ابن ابى الحدید و نقیب بصرى شیعه نبودند، پس این گفتگوها تنها از طریق شیعه ضبط نشده. آیا نمى‏توان گفت معتزلیان چنین داستانى را ساخته و به خلیفه نسبت داده‏اند؟ البته نه. آنان در این کار چه سودى داشته‏اند؟ اما اگر آن روز سخنانى به اعتراض در میان آمده، و هیچ بعید نیست که گفته شده باشد، باید گفت ممانعت از پیدا شدن مخالفت‏هاى بعدى موجب بوده است که قدرت مرکزى مقابل هر کس باشد شدت عمل نشان دهد؟

    اگر نتوان براى هر یک از این پرسش‏ها پاسخى قطعى یافت ‏یک نکته روشن است و آن اینکه مرگ پیغمبر براى مسلمانان آزمایشى بزرگ بود. قرآن از پیش، مسلمانان را بدین آزمایش متوجه ساخت که:  اگر محمد بمیرد یا کشته شود مبادا شما به گذشته دیرین خود برگردید.

    دست‏درکاران سیاست و همفکران آنان براى آنچه در آنروزها گفته و کرده‏اند دلیل‏ها نوشته و مى‏نویسند. مى‏خواهند آنها را با مصلحت مسلمانان هماهنگ سازند: وحدت کلمه باید حفظ شود. اگر گروه هائى به مخالفت‏با حکومت تازه برخیزند، قدرت مرکزى را ناتوان خواهند کرد. به هر صورت که ممکن است‏ باید آنانرا به جمع مسلمانان برگرداند. ابوسفیان دشمن دیرین اسلام در کمین است و توطئه را آغاز کرده. گاهى به خانه عباس و گاهى به خانه على مى‏رود. مى‏خواهد این دو خویشاوند پیغمبر را به مخالفت ‏با خلیفه بر انگیزد. اگر ابوسفیان موفق گردد و در داخل مدینه نیز دو دستگى پیش آید و انصار مقابل مهاجران بایستند، آشوبى بزرگ برخواهد خاست. سعد بن عباده رئیس طائفه خزرج چشم به خلافت دوخته است. هنوز با خلیفه بیعت نکرده. «انصار» خود را براى رهبرى مسلمانان سزاوارتر از مهاجران مى‏دانند. اگر در آغاز کار،  حکومت ‏سخت نگیرد هر روز از گوشه‏اى بانگى خواهد برخاست (44).

    این توجیه‏ها و مانند آن از همان روزهاى نخستین تا امروز صدها بار مکرر شده است. عبارت‏ها گوناگون، و معنى یکى است. آنچه مسلم است اینکه کمتر انسانى مى‏تواند با تغییر شرایط سیاسى و اقتصادى منطق خود را تغییر ندهد، و آنرا با وضع حاضر منطبق نسازد. چنانکه در جاى دیگر نوشته‏ام (45)مى‏توان گفت آن روز که آن گروه چنین کارها را روا شمردند، به زعم خود صلاح مسلمانان را در آن دیدند. اما این صلاح اندیشى به صلاح مسلمانان بود یا نه؟ خود بحثى است.

    به گمان خود مى‏خواستند، اختلاف پدید نشود و فتنه بر نخیزد و یا لااقل کردار خود را چنین توجیه مى‏کردند. اما چنانکه نوشتیم،  اگر در اجتماعى اصلى مسلّـم (به هر غرض و نیت که باشد) دگرگون شد، دستاویزى براى آیندگان مى‏شود. و آن آیندگان متاسفانه از خود گذشتگى گذشتگان را ندارند. و اگر داشتند مسلما امروز تاریخ مسلمانى رنگ دیگرى داشت.

    نوشته‏اند چون دختر پیغمبر آن گفتار را در پاسخ خود شنید دل آزرده و خشمناک به خانه رفت و به شوهر خود چنین گفت: 

    پسر ابو طالب تا کى دست‏ها را به زانو بسته‏اى و چون تهمت زدگان در گوشه خانه نشسته‏اى؟ مگر تو نه همان سالار سر پنجه‏اى؟ چرا امروز در چنگ اینان رنجه‏اى؟ پسر ابو قحافه پرده حرمتم را درید و نان خورش بچه‏هایم را برید!  آشکارا به دشمنى من برخاست و از لجاجت چیزى نکاست!  چندانکه دیگر مهاجر و انصار در یارى من نکوشیدند، و دیده حمایت از من پوشیدند. نه یارى دارم نه مدد کارى! خشم خوار رفتم و خوار برگشتم.  آن روز زبون شدى که از مرتبه بالا به دون شدى!  دیروز شیران را در هم شکستى چرا امروز در به روى خود بستى؟ من گفتم آنچه دانستم. لیکن چیره شدن بر آنان نتوانستم (46).

    کاش لختى پیش از این خوارى مى‏مردم، و بر خطائى که رفت دریغ نمى‏خوردم. اگر سخن به تندى گفتم، یا از اینکه مرا یارى نمى‏کنى بر آشفتم خدا عذر خواه من باشد!  واى بر من که پشتم شکست و یاورم رفت از دست، به خدا شکایت مى‏برم، و از پدرم حمایت مى