جلوه معشوق

عاشورا

خودداری امام حسین از بیعت با یزید

پس از مرگ معاویه (15 رجب 60ق) از مردم برای یزید بیعت گرفته شد.[1] یزید تصمیم گرفت از چند تن از بزرگان مسلمانان که دعوت معاویه را برای بیعت با یزید نپذیرفته بودند، بیعت بگیرد؛[2] به همین دلیل به حاکم وقت مدینه -ولید بن عتبه- نامه‌ای نوشت و او را از مرگ معاویه مطلع ساخت و در نامه بسیار کوتاه دیگری خطاب به ولید نوشت: «از حسین بن علی و عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن زبیر به زور بیعت بگیر و هر کس نپذیرفت گردنش را بزن.»[3] پس از آن، نامه دیگری نیز از طرف یزید آمد که در آن تأکید کرده بود:نام موافقان و مخالفان را برای من بنویس و سر حسین بن علی را نیز با جواب نامه به سوی من بفرست».[4] ولید با مروان بن حکم مشورت کرد[5] و سپس عبدالله بن‌عمرو را به دنبال امام حسین(ع)، ابن زبیر، عبداللّه بن عمر و عبدالرحمن بن ابی بکر فرستاد.[6]

حسین(ع) به همراه سی نفر[7] از نزدیکان خود به دارالاماره مدینه رفت.[8] ولید خبر مرگ معاویه را به امام حسین(ع) داد و سپس نامه یزید را برای او قرائت کرد که در آن از ولید خواسته شده بود از حسین بن علی(ع) برایش بیعت بگیرد. حسین(ع) به ولید فرمود: «آیا تو راضی می‌شوی که من در پنهانی با یزید بیعت کنم؛ به گمانم هدف تو این است که بیعت من در حضور مردم باشد.» ولید جواب داد: «نظر من نیز همین است[9] حضرت(ع) فرمود: «پس تا فردا به من فرصت بده تا نظر خود را اعلام کنم.»[10]

حاکم مدینه عصر روز بعد از ملاقات حسین(ع)، مأموران خود را به خانه حضرت(ع) فرستاد تا جواب ایشان را دریافت کند.[11] حسین(ع) آن شب را هم مهلت خواست که با موافقت ولید همراه بود.[12] بعد از این مهلت‌خواهی حضرت(ع) تصمیم گرفت مدینه را ترک کند.[13]

حرکت از مدینه به مکه

امام حسین(ع) شب یکشنبه، دو شب مانده از ماه رجب و به نقلی دیگر سوم شعبان سال 60ق[14] به همراه 84 نفر از اهل بیت و یارانش، مدینه را به قصد مکه ترک کرد.[15] بنابر برخی منابع، ایشان شب‌هنگام نزد قبر مادر و برادر رفت و نماز خواند و وداع کرد و صبح به خانه برگشت.[16] در برخی دیگر از منابع آمده است حضرت(ع) دو شب متوالی را در کنار قبر رسول خدا(ص) بیتوته کرد.[17]

در این سفر به جز محمد بن حنفیه[18] بیشتر خویشاوندان امام حسین(ع) از جمله فرزندان، برادران، خواهران و برادرزاده‌های آن حضرت(ع)، ایشان را همراهی می‌کردند.[19] علاوه بر بنی هاشم، بیست و یک نفر از یاران امام حسین(ع) نیز با ایشان در این سفر همراه شدند.[20]

محمد بن حنفیه برادر امام حسین(ع) پس از اطلاع از سفر قریب‌الوقوع امام، برای خداحافظی نزد ایشان آمد. حسین(ع) وصیتنامه ای برای او نوشت که در آن آمده است:

إنّی لَم اَخْرج أشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسداً و لا ظالماً وَ إنّما خرجْتُ لِطلب الإصلاح فی اُمّة جدّی اُریدُ أنْ آمُرَ بالمعروف و أنْهی عن المنکر و اسیرَ بِسیرة جدّی و سیرةِ أبی علی بن أبی طالب
من از روی ناسپاسی و زیاده خواهی و برای فساد و ستمگری، حرکت نکردم؛ بلکه اصلاح امّت جدّم را می‌جویم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدّم و پدرم علی بن ابی طالب(ع) رفتار کنم....[21]

امام حسین(ع) با همراهانش از مدینه خارج شد و بر خلاف خواسته نزدیکانش راه اصلی مکه را پیش گرفت.[22] در میان راه مکه، حسین(ع) با عبدالله بن مطیع برخورد کرد. او از مقصد امام پرسید. امام فرمود: «اکنون آهنگ مکه دارم. چون آنجا برسم، از خداوند متعال برای پس از آن، طلب خیر خواهم کرد». عبدالله امام را از مردم کوفه برحذر داشت و از ایشان خواست در مکه باقی بماند.[23]

امام حسین(ع) بعد از پنج روز، در سوم شعبان سال 60ق به مکه رسید[24] و با استقبال گرم مردم مکه و حاجیان بیت الله الحرام روبرو شد.[25] مسیر حرکت حسین(ع) از مدینه تا مکه شامل این منازل است: ذوالحلیفه، ملل، سیاله، عرق ظبیه، زوحاء، انایه، عرج، لحر جمل، سقیا، ابواء، گردنه هَرشا،[26] رابغ، جحفه، قدید، خلیص، عسفان و مر الظهران.

امام در مکه

امام حسین(ع) بیش از چهار ماه از 3 شعبان تا 8 ذی‌الحجه در مکه ماند. ساکنان مکه با شنیدن خبر حضور حسین(ع) خوشحال شدند و صبح و شام، نزد حضرت(ع) در رفت‌ وآمد بودند و گفته‌اند که این بر عبدالله بن زبیر سخت گران آمد؛ چرا که امید داشت مردم مکه با وی بیعت کنند. وی می‌دانست که تا امام حسین(ع) در مکه است، کسی با او بیعت نمی‌کند.[27]

منیع :سایت ویکی شیعه


عاشورا

واقعه کربلا یا واقعه عاشورا،

نبرد و شهادت امام حسین(علیه السلام) در کربلا، به همراه یارانش در مقابل لشکری از کوفه در روز دهم محرم سال 61ق که برای یزید دومین حاکم اموی می‌جنگیدند. واقعه کربلا دلخراش‌ترین فاجعه تاریخ اسلام نزد مسلمانان، به ویژه شیعیان است. شیعیان در سال‌روز آن، مراسم سوگواری بسیار گسترده‌ای برگزار می‌کنند.

این واقعه با مرگ معاویه (15 رجب 60ق) و شروع حاکمیت فرزندش یزید آغاز شد. حاکم مدینه تلاش کرد از امام حسین برای یزید بیعت بگیرد. حسین بن علی علیه السلام برای گریز از بیعت، شبانه از مدینه به طرف مکه حرکت کرد. در این سفر، خانواده امام، شماری از بنی هاشم و برخی از شیعیان همراه امام حسین (ع) بودند.

امام حسین(علیه السلام) حدود چهار ماه در مکه ماند. در این مدت دعوت‌نامه‌های اهالی کوفه به دست او می‌رسید. با توجه به احتمال کشته شدنش در مکه به دست عاملان یزید و نیز دعوت کوفیان، امام روز 8 ذی‌الحجه راهی این شهر شد. پیش از رسیدن به کوفه، امام از پیمان‌شکنی کوفیان و شهادت مسلم - که وی را برای آگاهی از شرایط کوفه به آنجا فرستاده بود - باخبر شد، و پس از آنکه حر بن یزید راه را بر ایشان بست، به سمت کربلا رفت و در آنجا با لشکر عمر بن سعد روبه‌رو شد. عبیدالله بن زیاد عمربن سعد را به فرماندهی منصوب کرده بود.

دو سپاه در 10 محرم معروف به روز عاشورا با هم جنگیدند. در این جنگ امام حسین، برادرش عباس بن علی، فرزند شیرخواره‌اش علی اصغر و 17 نفر از بنی‌هاشم و بیش از 50 نفر از یارانش شهید شدند. برخی مقتل نویسان شمر بن ذی الجوشن را قاتل امام حسین دانسته اند. لشکریان عمر بن سعد، با اسب‌های خود بر بدن کشته‌شدگان تاختند. عصر روز عاشورا سپاه یزید به خیمه‌های بازماندگان حمله کرد و خیمه‌ها را آتش زد. شیعیان این شب را شام غریبان می‌نامند. امام سجاد(ع) به علت بیماری درگیر جنگ نشد و زنده ماند و به همراه حضرت زینب و سایر زنان و بچه‌ها اسیر سپاه کوفه شد. سپاهیان عمر بن سعد سرهای شهیدان را به نیزه زدند و به همراه اسیران به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و از آنجا به شام نزد یزید بردند....

منبع :سایت ویکی شیعه


یا حسین شهید

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح  التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم  السلام علی الحسیبن و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین


غدیر /عید الله الاکبر

غدیر در کلام و سیره ائمه اطهار  علیهم السلام 

پیامبر اعظم  صلی الله علیه و آله و  ائمه معصومین علیهم السلام از روز غدیر به عنوان یک عید  بزرگ یاد کرده اند و مسلمانان را به تبریک و تهنیت گفتن به یکدیگر دعوت نموده اند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله ) در روز غدیر بعد از خطبه یک ساعته ای که ایراد فرمود،ند جمله معروف «هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست» را سه بار تکرار کرد تا در گوش مسلمانان و تاریخ بماند. پس از آن که علی(علیه السلام)را به جانشینی خود تعیین کردند ، در همان روز، این عید را اعلام نمود و مراسمش را به پا داشتند ، در خیمه نشستند  و با خوشحالی از تبریک گویندگان استقبال کردند  و به آنها فرمود:«به من تبریک بگویید... به من تبریک بگویید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است.»

در کلام دیگری هم فرمودند:«روز غدیر خم، برترین اعیاد امت من است، روزی که خدای متعال به من فرمان داد تا برادرم علی پسر ابوطالب را به عنوان پرچمی هدایت گر برای امتم تعیین کنم که پس از من به وسیله او راه نمایی و هدایت شوند. غدیر خم روزی است که خداوند در آن دین را کامل ساخت و نعمت را بر امتم تمام کرد و اسلام را به عنوان دین برای مردم پسندید.»

خطبه غدیریه امیرالمؤمنین(علیه السلام )

خود امیرالمؤمنین(علیه السلام ) نیز در ادامه خطبه پیامبر(صلی الله علیه و آله )، این روز را عید گرفت و در دوره حاکمیت على بن‏ابى‏طالب(علیه السلام ) اتفاقا روز عید غدیر با جمعه مصادف شد. مسلمانان حضور چشم‏گیرى پیدا کردند و آن حضرت براى اقامه نماز جمعه و خواندن خطبه ‏هاى آن در برابر مردم قرار گرفت. حسین بن‏ على(ع) مى‏ گوید: پنج ‏ساعت از روز گذشته بود[قبل از اذان ظهر]، که پدرم خطبه ‏ها را آغاز کرد. او نخست ‏به حمد و ثناى حضرت حق پرداخت، صفات ربوبى‏اش را برشمرد، حاکمیت مطلق را از آن وى دانست، نعمت‏هایش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود: خداوند تعالى امروز دو عید بسیار بزرگ [جمعه وغدیر] را براى شما در یک زمان قرار داده است؛ دوعیدى که هر یک فلسفه وجودى دیگرى را تکامل مى‏ بخشد و به وسیله هر یک هدایت در دیگرى اثر مى‏ بخشد... سپس فرمود: توحید و ایمان به یگانگى خداوند پذیرفته نمى‏ شود مگر با اعتراف به نبوت پیامبرش محمد(ص) و دین و شریعت محمد(ص) پذیرفته نمى ‏شود مگر با قبول ولایت امر کسى که خدا فرمان ولایتش را داده است؛ و همه این امور سامان نمى‏ پذیرد مگر بعد از توسل و تمسک به اهل ولایت.

على(علیه السلام ) سپس فرمودند : خداوند در روز غدیر آنچه در باره منتخبین خود اراده کرد بر پیامبرش فرو فرستاد، به او فرمان داد تا ولایت و وصایت را ابلاغ کند و مجال را از کافران و منافقان بگیرد نگران گزند دشمنان نباشد. روز غدیر قدر و منزلت ‏بسیار دارد، در آن روز گشایشهاى الهى فرا رسیده و حجتش بر همه تمام شده است. امروز روز روشنگرى و اظهار عقیده از جایگاه بلند و روشن است، امروز روز تکامل دین و روز وفاى به عهد است. غدیر روز شاهد [رسول الله(صلی الله علیه و آله ) و مشهود [على بن‏ابى‏طالب(علیه السلام )] است، روز در هم ریختن پیمانهاى زیر پرده کفر و نفاق است، روز آشکار شدن حقایق اصیل اسلام است، روز ذلت و خوارى شیطان است، روز استدلال و برهان است، روز جدا شدن صفوف کسانى است که آن را تکذیب مى ‏کردند امروز بزرگترین روزى است که عده‏اى از شما از آن اعراض کردید، روز هدایت و امتحان بندگان خداست، روز آشکار شدن کینه ‏هاى نهفته در دلها و سینه‏ هاست، روز عرضه نصوص [سخنان بدون ابهام پیامبر(صلی الله علیه و آله )بر افراد مؤمن و دلباخته [اهل الخصوص] است، غدیر روز شیث پیامبر(علیه السلام ) است، روز ادریس و یوشع و شمعون و ...


غدیر /عید الله الاکبر

غدیر در کلام و سیره ائمه اطهار  علیهم السلام 

پیامبر اعظم  صلی الله علیه و آله و  ائمه معصومین علیهم السلام از روز غدیر به عنوان یک عید  بزرگ یاد کرده اند و مسلمانان را به تبریک و تهنیت گفتن به یکدیگر دعوت نموده اند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله ) در روز غدیر بعد از خطبه یک ساعته ای که ایراد فرمود،ند جمله معروف «هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست» را سه بار تکرار کرد تا در گوش مسلمانان و تاریخ بماند. پس از آن که علی(علیه السلام)را به جانشینی خود تعیین کردند ، در همان روز، این عید را اعلام نمود و مراسمش را به پا داشتند ، در خیمه نشستند  و با خوشحالی از تبریک گویندگان استقبال کردند  و به آنها فرمود:«به من تبریک بگویید... به من تبریک بگویید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است.»

در کلام دیگری هم فرمودند:«روز غدیر خم، برترین اعیاد امت من است، روزی که خدای متعال به من فرمان داد تا برادرم علی پسر ابوطالب را به عنوان پرچمی هدایت گر برای امتم تعیین کنم که پس از من به وسیله او راه نمایی و هدایت شوند. غدیر خم روزی است که خداوند در آن دین را کامل ساخت و نعمت را بر امتم تمام کرد و اسلام را به عنوان دین برای مردم پسندید.»

خطبه غدیریه امیرالمؤمنین(علیه السلام )

خود امیرالمؤمنین(علیه السلام ) نیز در ادامه خطبه پیامبر(صلی الله علیه و آله )، این روز را عید گرفت و در دوره حاکمیت على بن‏ابى‏طالب(علیه السلام ) اتفاقا روز عید غدیر با جمعه مصادف شد. مسلمانان حضور چشم‏گیرى پیدا کردند و آن حضرت براى اقامه نماز جمعه و خواندن خطبه ‏هاى آن در برابر مردم قرار گرفت. حسین بن‏ على(ع) مى‏ گوید: پنج ‏ساعت از روز گذشته بود[قبل از اذان ظهر]، که پدرم خطبه ‏ها را آغاز کرد. او نخست ‏به حمد و ثناى حضرت حق پرداخت، صفات ربوبى‏اش را برشمرد، حاکمیت مطلق را از آن وى دانست، نعمت‏هایش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود: خداوند تعالى امروز دو عید بسیار بزرگ [جمعه وغدیر] را براى شما در یک زمان قرار داده است؛ دوعیدى که هر یک فلسفه وجودى دیگرى را تکامل مى‏ بخشد و به وسیله هر یک هدایت در دیگرى اثر مى‏ بخشد... سپس فرمود: توحید و ایمان به یگانگى خداوند پذیرفته نمى‏ شود مگر با اعتراف به نبوت پیامبرش محمد(ص) و دین و شریعت محمد(ص) پذیرفته نمى ‏شود مگر با قبول ولایت امر کسى که خدا فرمان ولایتش را داده است؛ و همه این امور سامان نمى‏ پذیرد مگر بعد از توسل و تمسک به اهل ولایت.

على(علیه السلام ) سپس فرمودند : خداوند در روز غدیر آنچه در باره منتخبین خود اراده کرد بر پیامبرش فرو فرستاد، به او فرمان داد تا ولایت و وصایت را ابلاغ کند و مجال را از کافران و منافقان بگیرد نگران گزند دشمنان نباشد. روز غدیر قدر و منزلت ‏بسیار دارد، در آن روز گشایشهاى الهى فرا رسیده و حجتش بر همه تمام شده است. امروز روز روشنگرى و اظهار عقیده از جایگاه بلند و روشن است، امروز روز تکامل دین و روز وفاى به عهد است. غدیر روز شاهد [رسول الله(صلی الله علیه و آله ) و مشهود [على بن‏ابى‏طالب(علیه السلام )] است، روز در هم ریختن پیمانهاى زیر پرده کفر و نفاق است، روز آشکار شدن حقایق اصیل اسلام است، روز ذلت و خوارى شیطان است، روز استدلال و برهان است، روز جدا شدن صفوف کسانى است که آن را تکذیب مى ‏کردند امروز بزرگترین روزى است که عده‏اى از شما از آن اعراض کردید، روز هدایت و امتحان بندگان خداست، روز آشکار شدن کینه ‏هاى نهفته در دلها و سینه‏ هاست، روز عرضه نصوص [سخنان بدون ابهام پیامبر(صلی الله علیه و آله )بر افراد مؤمن و دلباخته [اهل الخصوص] است، غدیر روز شیث پیامبر(علیه السلام ) است، روز ادریس و یوشع و شمعون و ...


چیستی نفاق

« نفاق » به معنى دورویى و مخالف بودن ظاهر با باطن و دارای اقسامی است. در قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام از جمله  صفات منافقین آمده است و منافقین مورد نکوهش واقع شده اند.

«نفاق» در لغت از ماده نفق گرفته شده است و در «اصل از نافقاء الیربوع (حفره های خانه موش) گرفته شده است». نافقاء نیز جمع نفقاء است که به معنی «یکی از حفره های موش است که موش (به منظور تدابیر امنیتی) آن را پنهان می کند و دیگری را آشکار می گرداند». (تا هنگام احساس خطر از حفره پنهانی داخل شود.) بمنظور این شباهت کار منافق را نفاق نامیدند، چرا که منافق در لغت به کسی می گویند که «کفرش را مخفی می کند و اظهار ایمان می کند و در کل خلاف آنچه در دل دارد، اظهار می کند».

اقسام نفاق

قسم اول:

نفاق در عقیده است به این که در باطن کافر و مشرک و طبیعى و منحرف باشد ولى در ظاهر اظهار اسلام و ایمان کند و یا جزو فرق باطله و اهل بدعت و ضلالت باشد ولى اظهار تشیع نماید و این نوع از نفاق اعظم و اشدّ و اقبح اقسام کفر است زیرا علاوه بر کفر باطنى، شامل مکر و حیله و خدعه نسبت به مسلمانان نیز می باشد و آنچه از مصائب و بدبختی ها که دامنگیر مسلمانان شده از قبل این گونه افراد بوده است و از این جهت خداوند در قرآن سخت‌ترین عذاب و درکات دوزخ را براى آنان مقرر داشته و فرموده: «إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ».

و اشکال به این که منافق اگر باطنش قبیح است ولى ظاهرش حسن است بخلاف کافر که باطن و ظاهرش قبیح می باشد، دفع میشود به این که ظاهر فریبنده علاوه بر این که حسنى ندارد بدتر از ظاهرى است که قبح آن آشکارا باشد زیرا آن ظاهر دامى پنهان است ولى این باطنش از ظاهر نمایان است.

و اما بر کسى که باطنا مسلمان و مؤمن باشد ولى در ظاهر اظهار کفر کند، منافق اطلاق نمیشود بلکه چنین اظهارى ممکن است از روى تقیّه باشد و علاوه بر این که چیزى بر او نیست، بسا واجب میشود و اما اگر از روى جحود باشد کفر جحودى خواهد بود. این مطلب ادامه دارد ( منبع دانشنامه جهان اسلام )