جلوه معشوق

ترجیع بند هاتف اصفهانی

ترجیع بند

ای فدای تو هم دل و هم جان
وی نثار رهت هم این و هم آن
دل فدای تو، چون تویی دلبر
جان نثار تو، چون تویی جانان
دل رهاندن زدست تو مشکل
جان فشاندن به پای تو آسان
راه وصل تو، راه پرآسیب
درد عشق تو، درد بی درمان
بندگانیم جان و دل بر کف
چشم بر حکم و گوش بر فرمان
گر سر صلح داری، اینک دل
ور سر جنگ داری، اینک جان
دوش از شور عشق و جذبه شوق
هر طرف می شتافتم حیران
آخر کار، شوق دیدارم
سوی دیر مغان کشید عنان
چشم بد دور، خلوتی دیدم
روشن از نور حق، نه از نیران
هر طرف دیدم آتشی کان شب
دید در طور موسی عمران
پیری آنجا به آتش افروزی
به ادب گرد پیر مغبچگان
همه سیمین عذار و گل رخسار
همه شیرین زبان و تنگ دهان
عود و چنگ و نی و دف و بربط
شمع و نقل و گل و مل و ریحان
ساقی ماه روی مشکین موی
مطرب بذله گوی و خوش الحان
مغ و مغ زاده، موبد و دستور
خدمتش را تمام بسته میان
من شرمنده از مسلمانی
شدم آن جا به گوشه ای پنهان
پیر پرسید کیست این؟ گفتند:
عاشقی بی قرار و سرگردان
گفت: جامی دهیدش از می ناب
گرچه ناخوانده باشد این مهمان
ساقی آتش پرست آتش دست
ریخت در ساغر آتش سوزان
چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش
سوخت هم کفر ازان و هم ایمان
مست افتادم و در آن مستی
به زبانی که شرح آن نتوان
این سخن می شنیدم از اعضا
همه حتی الورید و الشریان
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو
از تو ای دوست نگسلم پیوند
ور به تیغم برند بند از بند
الحق ارزان بود ز ما صد جان
وز دهان تو نیم شکرخند
ای پدر پند کم ده از عشقم
که نخواهد شد اهل این فرزند
پند آنان دهند خلق ای کاش
که ز عشق تو می دهندم پند
من ره کوی عافیت دانم
چه کنم کاوفتاده ام به کمند
در کلیسا به دلبری ترسا
گفتم: ای جان به دام تو در بند
ای که دارد به تار زنارت
هر سر موی من جدا پیوند
ره به وحدت نیافتن تا کی
ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟
نام حق یگانه چون شاید
که اب و ابن و روح قدس نهند؟
لب شیرین گشود و با من گفت
وز شکرخند ریخت از لب قند
که گر از سر وحدت آگاهی
تهمت کافری به ما مپسند
در سه آیینه شاهد ازلی
پرتو از روی تابناک افگند
سه نگردد بریشم ار او را
پرنیان خوانی و حریر و پرند
ما در این گفتگو که از یک سو
شد ز ناقوس این ترانه بلند
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو
دوش رفتم به کوی باده فروش
ز آتش عشق دل به جوش و خروش
مجلسی نغز دیدم و روشن
میر آن بزم پیر باده فروش
چاکران ایستاده صف در صف
باده خوران نشسته دوش بدوش
پیر در صدر و می کشان گردش
پاره ای مست و پاره ای مدهوش
سینه بی کینه و درون صافی
دل پر از گفتگو و لب خاموش
همه را از عنایت ازلی
چشم حق بین و گوش راز نیوش
سخن این به آن هنیئالک
پاسخ آن به این که بادت نوش
گوش بر چنگ و چشم بر ساغر
آرزوی دو کون در آغوش
به ادب پیش رفتم و گفتم:
ای تو را دل قرارگاه سروش
عاشقم دردمند و حاجتمند
درد من بنگر و به درمان کوش
پیر خندان به طنز با من گفت:
ای تو را پیر عقل حلقه به گوش
تو کجا ما کجا که از شرمت
دختر رز نشسته برقع پوش
گفتمش سوخت جانم، آبی ده
و آتش من فرونشان از جوش
دوش می سوختم از این آتش
آه اگر امشبم بود چون دوش
گفت خندان که هین پیاله بگیر
ستدم گفت هان زیاده منوش
جرعه ای درکشیدم و گشتم
فارغ از رنج عقل و محنت هوش
چون به هوش آمدم یکی دیدم
مابقی را همه خطوط و نقوش
ناگهان در صوامع ملکوت
این حدیثم سروش گفت به گوش
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلستان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد
گردش دور آسمان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد
وانچه خواهد دلت همان بینی
بی سر و پا گدای آن جا را
سر به ملک جهان گران بینی
هم در آن پا برهنه قومی را
پای بر فرق فرقدان بینی
هم در آن سر برهنه جمعی را
بر سر از عرش سایبان بینی
گاه وجد و سماع هر یک را
بر دو کون آستین فشان بینی
دل هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی
هرچه داری اگر به عشق دهی
کافرم گر جوی زیان بینی
جان گدازی اگر به آتش عشق
عشق را کیمیای جان بینی
از مضیق جهات درگذری
وسعت ملک لامکان بینی
آنچه نشنیده گوش آن شنوی
وانچه نادیده چشم آن بینی
تا به جایی رساندت که یکی
از جهان و جهانیان بینی
با یکی عشق ورز از دل و جان
تا به عین الیقین عیان بینی
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو
یار بی پرده از در و دیوار
در تجلی است یا اولی الابصار
شمع جویی و آفتاب بلند
روز بس روشن و تو در شب تار
گر ز ظلمات خود رهی بینی
همه عالم مشارق انوار
کوروش قائد و عصا طلبی
بهر این راه روشن و هموار
چشم بگشا به گلستان و ببین
جلوه آب صاف در گل و خار
ز آب بی رنگ صد هزاران رنگ
لاله و گل نگر در این گلزار
پا به راه طلب نه و از عشق
بهر این راه توشه ای بردار
شود آسان ز عشق کاری چند
که بود پیش عقل بس دشوار
یار گو بالغدو و الآصال
یار جو بالعشی والابکار
صد رهت لن ترانی ار گویند
بازمی دار دیده بر دیدار
تا به جایی رسی که می نرسد
پای اوهام و دیده افکار
بار یابی به محفلی کآن جا
جبرئیل امین ندارد بار
این ره، آن زاد راه و آن منزل
مرد راهی اگر، بیا و بیار
ور نه ای مرد راه چون دگران
یار می گوی و پشت سر می خار
هاتف، ارباب معرفت که گهی
مست خوانندشان و گه هشیار
از می و جام و مطرب و ساقی
از مغ و دیر و شاهد و زنار
قصد ایشان نهفته اسراری است
که به ایما کنند گاه اظهار
پی بری گر به رازشان دانی
که همین است سر آن اسرار
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو

سلام

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین


انسانم آرزوست.شعر زیبای مولانا

بـنمـای رخ کـه بـاغ و گلستـانـم آرزوسـت

بگشـای لــب کـه قـنـد فـراوانـم آرزوسـت

ای آفـتــاب حـُسـن بـرون آ  دمی ز ابــر

کـان چـهـر? مشعـشـع تـابـانـم آرزوسـت

بـشـنیـدم از هــوای تـو آواز طـبـل بــاز

بـاز آمدم که سـاعد سـلطـانـم آرزوسـت

گفتی ز نــاز بـیـش مرنجـان مرا بـــرو

آن گفتنت که بـیـش مرنجـانـم آرزوسـت

وان دفـع گـفتنـت که بـرو شــه به خـانه نیسـت

وان نــاز و بــاز و تــنـدی دربــانـم آرزوسـت

در دست هرکه هست زخوبی قراضه‌هاسـت

آن مــعـدن مـلاحـت و آن کـــانـم آرزوسـت

این نـان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌ وفــا

من مـاهـیـم ، نـهـنـگـم  عـمـانـم آرزوسـت

یـعـقـوب وار وا اَســفــاهــا هـمی‌ زنـم

دیـدار خوب یـوسـف کنعـانـم آرزوسـت

وِالله که شهر بی‌ تو مرا حبس می‌ شود

آوارگـی و کــوه و بـیـابـانـم آرزوسـت

زین همرهـان سـست عناصِر دلم گرفـت

شــیـرِ خـدا و رسـتـم دستـانـم آرزوسـت

جـانم مـلول گـشـت ز فـرعـون و ظـلـم او

آن نـور روی مـوسی عـِمرانـم آرزوسـت

زیـن خـلق پرشکـایـت گریـان شـدم ملول

آن‌های و هوی و نعره مستـانـم آرزوسـت

گـویــا ترم ز بـلبـل امـا ز رشـک عــام

مهرسـت بر دهـانـم و افغـانـم آرزوسـت

دی شـیـخ با چـراغ هـمی‌ گـشـت گـرد شـهر

کـز دیــو و دد مـلولـم و انســانـم آرزوسـت

گـفـتـنـد یـافـت می‌ نشـود جـسـتـه‌ایـم مـــا

گـفـت آنکه یـافـت می‌ نشـود آنـم آرزوسـت

هر چـند مفـلسـم نـپذیـرم عـقـیـق خرد

کـان عـقـیـق نــادرِ ارزانــم آرزوسـت

پنهـان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوسـت

آن آشکـار صـنعـت پـنهــانـم آرزوسـت

خـود کـار مـن گـذشـت ز هـر آرزو و آز

از کـان و از مکـان پی ارکـانـم آرزوسـت

گوشـم شـنـیـد قـصـ? ایـمــان و مـسـت شــد

کو قـسـم چـشـم؟ صورت ایمــانـم آرزوسـت

یک دسـت جـام بـاده و یک دسـت جعـد یـار

رقـصی چـنـیـن مـیــانـ? مـیــدانـم آرزوسـت

می‌ گـویـد آن ربــاب که مـُردم ز انـتـظـار

دسـت و کنـار و زخمه عثمـانـم آرزوسـت

من هم ربـاب عـشقـم و عـشقـم ربـابی‌ سـت

وان لـطـف‌هـای زخـمه رحمـانـم آرزوسـت

بــاقـی ایـن غــزل را ای مـطـرب ظـریــف

زین سـان همی‌ شمار که زین سـانـم آرزوسـت

بـنمــای شـمـس مـفخـر تـبریـز رو ز شـرق

مــن هـدهـدم حـضـور سـلیمــانـم آرزوسـت

 


حجاب در اصطلاح عرفانی

حجاب در اصطلاح عرفانی

(در اصطلاح عرفانی)، حجاب در این اصطلاح عبارت است از انطباع صور کائنات در قلب، به نحوی که مانع از تجلّی نور حق گردد (اصطلاحات الصوفیه، 57). حجاب نزد عارفان، به حجابهای نورانی و ظلمانی تقسیم می‌شود که این نیز، بر گرفته از روایات مأثوره از ائمه‌ی معصومین (علیه السلام) و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. حُجب ظلمانی از عالم جسمانیست و حجب نورانی از ماورای طبیعت، که مجرداتند می‌باشد. در حدیث آمده است اِنَّ لِلله سَبعینَ الفَ حجاب مِن نورٍ و ظلمة یعنی برای خداوند هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت است. و ذات احدیث در آن حجابها، که آنها را مظاهر و اسماء نیز گویند مختفی است.

دی شانه زد آن ماه خم گیسو را *** بر چهره نهاد زلف عنبر بو را
پوشید بدین حیله رخ نیکو را *** تا هر که نه مَحرم، نشناسد او را.

 مفهوم ، فلسفه و فواید حجاب در اصطلاح عرفانی

 

این حجابها، آدمی را از مشاهده‌ی ملکوت و جمال حق، که کمال حقیقی اوست، باز می‌دارد پس انسان سالک، برای وصول به شمس حقیقت، باید از این حجابها خلاصی یابد تا فانی در حق و باقی به حق گردد. بزرگترین حجابهای ظلمانی، ملاحظه‌ی انانیت و خودبینی و خودپرستی امت و دیگری بدن عنصری است که به اعتباری حجاب و لباس، سرّ و حقیقت آدمی که نفس ناطقه‌ی اوست، می‌باشد. پس انسان اگر بخواهد به مقامات شاخصه‌ی انسانی نائل شود باید بکوشد تا از رسوم خَلقیّت به در آید و به صفات الهیه متحّلی گردد که در حدیث آمده است: لا حجابَ بَینَهُ و بینَ خلِقه غیر خلقِه یعنی هیچ حجابی بین خداوند و خلق او جز خلق او نیست به قول خواجه حافظ شیرازی:

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز *** خوشا کسی که در این راه بی‌حجاب رود

آدمی را علاوه بر دو حجاب فوق، حجابهای دیگری است که او را از ملاحظه‌ی جمال سرمدی باز می‌دارد، و آن ملکات نفسانیه‌ی اوست که در اثر اعمال و اقوال و نیّات پلید، در نفس انسان رسوخ می‌کند و مانند ابرهای سیاه، حجاب اشراق نور شمس حقیقت می‌گردد. در حدیث آمده است: که زندیقی از حضرت ثامن الائمه (علیه السلام) پرسید که علت احتجاب حق از خلق چیست؟ امام در جواب فرمودند: اِنّ الاِحتجابَ عَنِ الخَلقِ لِکَثرَة ذُنُوبِهم فَاّما هُوَ، فَلا یَخفی عَلَیه خاقِیة فی آناء الیلِ و النَّهارِ یعنی همانا احتجاب خداوند از خلق به دلیل فراوانی معصیت ایشان است و امّا خداوند پس هیچ چیز ار او مخفی نیست در شب و روز) (توحید صدوق، 256). علت احتجاب حق از خلق، جز انکشاف تام و شدت ظهورش نیست و از افراط پیدایی، ناپیدا است.

یا مَن هُو ختَفی لِفَرطِ نُورهِ *** الظَاهرُ و الباطِنُ فی ظُهُورِهِ
(منظومه‌ی سبزواری)

و در حدیث آمده است اِنّش اللهَ اِحتَجبَ عَن العقولِ کَما اِحتَجبَ عَنِ الابصارِ و انَّ الَلإ الَا علی یَطلُبونَه انتم. یعنی خداوند از عقلها پنهان است همان‌گونه که از دیدگاه مخفی است و ملکوتیان نیز همانند شما او را می‌جویند. همچنین برخی از روایات مصعومین (علیه السلام) را بعنوان حُجب الهی، معرفی کرده‌اند. در حدیث دهم باب نوادر توحید کافی، آمده است: عن یُرید العِجلی قالَ سَمِعتُ ابا جعفر (علیه السلام) یَقُول: بِنا عُبِداللهُ و بنا عُرِفَ اللهُ و بِنا وُحِّدَاللهِ تبارکَ وتعالی، و محّمدٌ حجاب اللهِ تَبارکَ (اصول کافی، 113/1).
نویسنده: سید علی علوی قزوینی
 منبع مقا له :

گروه نویسندگان، (1391)، دائرةالمعارف تشیع (جلد ششم)، تهران: انتشارات حکمت، چاپ اول.


ماه رحمت

ای مردم! جانتان در گروه اعمال شماست!
حضرت امام رضا(علیه السلام ) از پدر گرامی خود و ایشان نیز به نقل از پدران بزرگوارش، و آنان نیز از امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام ) نقل کرده اند که در آخرین جمعه ماه شعبان و در آستانه ی رمضان پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله )، خطاب به مردم، خطبه ی مهمی خواندند که مضمونش چنین است؛
ای مردم، ماه خدا، همراه برکت و رحمت و آمرزش گناهان به شما روی آورده است. ماهی است که از همه ماهها ارزشمندتر و با فضیلت تر است. روزهایش ارزشمندترین روزهاست و شبهایش با فضیلت ترین شب هاست و ساعت هایش از همه ی ساعت ها ارزشمندتر و ارجمندتر است. ماهی است که شما به میهمانی خدا دعوت شده اید و خدا شما را در این ماه گرامی داشته است. نفس های شما در ماه رمضان تسبیح است و خوابتان عبادت خداست و عمل شما مورد قبول درگاه خداست و دعایتان در این ماه عزیز مستجاب است. با نیت های درست و دلهای پاک، خواسته هایتان را از خدا بخواهید و بخواهید که شما را در این ماه به گرفتن روزه توفیق دهد و نیز به تلاوت قرآن موفق سازد.
انسان شقی کسی است که در این ماه مورد بخشش و آمرزش خدا قرار نگیرد.
با گرسنگی و تشنگی این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت بیفتید و به فقرا و محرومان صدقه بدهید. در ماه رمضان به بزرگانتان احترام کنید و به کودکان و افراد کوچک تر، از هیچ محبتی دریغ نورزید. در این ماه بیشتر صله ی رحم نمایید.
زبان خود را از گفتار ناپسند و زشت نگهدارید و از آنچه خدا بر شما حلال نکرده است، چشمانتان را ببندید و آن چه را که شنیدنش بر شما حلال نیست، گوش ننمایید و به یتیمان مهر و محبت کنید تا بر یتیمان شما مهر ورزند و از گناهانتان توبه کنید. به هنگام نماز، دو دست خود را به دعا به پیشگاه خدا بلند کنید، چه آن که آن لحظه ها بهترین لحظه هاست. خداوند در آن لحظات با مهر و لطف بر بندگان می نگرد و اگر از او درخواست کنند، جواب می دهد و وقتی او را بخوانند لبیک می گوید و دعای آنان را اجابت می کند.
ای مردم! جانتان در گرو اعمال شماست، با طلب مغفرت از خدا، آزادش کنید و شانه های شما از ورز و وبال گناه و زشتی ها سنگینی می کند، با سجده های طولانی، آن وزر و وبال را سبک کنید.
بدانید که خداوند به عزت خود قسم یاد کرده است که نمازگزاران و سجده کنندگان را عذاب نکند.
ای مردم! هرکسی از شما روزه دار مؤمنی را افطار دهد چنان است که گویا بنده ای را آزاد کرده، و خداوند از لغزش های گذشته اش می گذرد.
یکی عرض کرد: ای رسول خدا! همه ی ما قدرت افطار دادن و سیر کردن شکم افراد را نداریم.
پیامبر فرمود: با پاره ای خرما، و مقداری آب، آتش را از خود دور کنید. ای مردم! اگر کسی در این ماه اخلاق خودش را نیکو و اصلاح کند، جواز عبور از پل صراط برای او خواهد بود. و آن کسی که در این ماه بر زیردستان خود آسان گرفته و سخت گیری نکند، خداوند حساب را بر او آسان می گیرد و کسی که در این ماه مردم از شرش در امان باشند، خداوند در قیامت غضب خود را از او باز می دارد. و کسی که یتیمی را نوازش نماید، در قیامت مورد نوازش خداوند خواهد بود. و کسی که صله رحم کند، خداوند رحمتش را در قیامت بر او فرو می فرستد. و کسی که قطع رحم کند، خداوند رحمتش را در قیامت از او دور دارد. و کسی که نماز مستحبی به قصد اطاعت و بندگی به جا آورد، خداوند برائت آزادی از آتش جهنم را برای او صادر می کند، و کسی که یک واجب را انجام دهد ثواب هفتاد واجب به او داده می شود. و کسی که در این ماه بر من زیاد درود فرستد، خداوند کفه ی میزان عمل نیک او را در قیامت سنگین می کند. و کسی که یک آیه در این ماه از قرآن تلاوت کند، پاداش یک ختم قرآن را خواهد داشت.
ای مردم، درهای بهشت در این ماه باز است، از خدا درخواست کنید که آن را بر روی شما نبندد و درهای جهنم بر روی شما بسته است، از خداوند بخواهید که آن را بر روی شما نگشاید. و شیطان در این ماه در غل و زنجیر است، از خداوند بخواهید که آن را بر شما مسلط نکند.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام ) می فرمایند که از جا برخاستم و عرض کردم: ای رسول خدا! کدام عمل در این ماه ارزشمندتر است؟
فرمودند: ای ابالحسن! ارجمندترین عمل در ماه رمضان، آن است که انسان از آنچه خدا حرام کرده است، دوری جوید.
آنگاه شروع به گریستن کردند. عرض کردم چه چیزی باعث گریه ی شما شد؟
فرمودند: علی جان! گریه ی من برای این است که در این ماه در حالی که به نماز ایستاده ای، فرق سرت به دست شقی ترین انسان ها شکافته می شود و محاسن شریف تو خضاب می گردد.
امیرالمؤمنین(ععلیه السلام ) عرض کردند: ای رسول خدا! در آن حال، آیا دین من سالم است؟
رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) فرمودند: آری، در سلامت کامل دینی قرار داری.
سپس فرمودند: یا علی! قاتل تو، قاتل من است. کسی که بر تو غضب کند بر من غضب کرده است و کسی که به تو دشنام دهد به من دشنام داده است. تو برای من به منزله ی جان من هستی، روح تو از روح من است و طینت تو از طینت من.
خدای تبارک و تعالی، من و تو را آفرید و انتخاب کرد. مرا برای نبوت و پیامبری، و تو را برای امامت امت. هر کس امامت تو را انکار کند، در حقیقت منکر نبوت من شده است.
منبع: الکافی، ج4، ص66.
منبع: ماهنامه راه قرآن، شماره35.

 


ماه خوب خدا

اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن هدی للناس من الهدی و الفرقان

 

الهی با پایان یافتن ماه مغفرت و رحمت و شهر الله الاکبر رمضان المبارک ، برگناهان ما قلم عفو و رحمت بکش . و ما را مشمول دعای بندگان صالح خود  بفرما.   الهی به آبروی زهرای اطهر سلام الله علیها  دعاهای حجت خودت بر خلایق حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا له الفدا ، را شامل حال ما بفرما .

و در فرج نورانی آنحضرت تعجیل فرما .یا ارحم الراحمین


شروع دوباره

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و درود خدمت دوستان عزیز و بازدیدکنندگان گرامی

 با ارزوی قبولی طاعات و عبادات همه شما عزیزان در ماه پر خیر و برکت رمضان

بعد از مدتهای طولانی رکود این وبلاگ ، مجددا این وبلاگ را به لحاظ محتوایی فعال نموده ام و از همه شما تقاضا دارم از نظرات ارزشمند خود جهت بهبود مطالب وبلاگ  اینجانب را بهرمند فرمایید

 


کلام نور

اهداف پیامبران در این هنگامه، خداوند سفیرانش را بر اساس زمانبندی مناسب و ویژه به سوی مردم گسیل داشت تا استعدادهای نهفته آفریده را در آنان بشکفند، و میثاق فطرت الهی را عینیّت بخشند، و نعمت فراموش شده او را به یادشان آرند، و با رساندن پیام حق، راه هر گونه عذری را سدّ کنند، و گنجینه‏های خرد را از اسارت خرافات و اوهام آزاد سازند، و نشانه‏های قدرت الهی را به دید مردم نشانند از: نیلگون گنبدِ برافراشته، و گاهواره زمین که برنهاده، و توشه تأمین کننده زندگی، و مرگ بر هم زننده این هستی، و رنجها و بیماریهایی که فرسوده‏شان سازد، و رخدادهایی که همواره بر سرشان ریزد. یک لحظه بی‏رهبر الهی، هرگز و هیچ گاه خدای مهربان ظلمت را بر بندگانش روا ندید، پس در هر زمانی پیامبری یا کتابی فرو فرستاد، و امامی معصوم یا راهی روشن برگمارد فرستادگانی که علی رغم یاران کم و دشمنان بسیار، هرگز در دعوت به خدا کوتاه نیامدند. امّتها از دو سو با پیامبران آشنا می‏شدند: یا سفیر پسین، پیشین را نام می‏برده و رسالت وی را می‏ستوده است، و یا پیشینگان، پیشاپیش بر ظهور پیامبر آینده بشارت می‏دادند. محمّد (ص)، آخرین ذخیره الهی و بر این اساس، قرنها پدید آمد و روزگار گذشت، و پدران کوچیدند و پسران بر جایشان نشستند تا خداوند، «محمّد» - درود خدا بر او و خاندانش - آخرین ذخیره خود را به رسالت برانگیخت، و نوید او به ظهور خاتم تحقّق یافت، و نبوّت به اوج کمال نشست. سیمای محمّد (ص) محمّد (ص) آخرین حلقه رسالت بود و رسولان پیشاهنگ، طلیعه طلوع او بودند. سیمای محمّد (ص) زبانزد بود و انسان چشم انتظار او. زمینه‏های بعثت در شبانگاه طلوع اسلام، پریشانی و نابسامانی همه جا سایه‏گستر بود، و ملّتهای روی زمین در اسارت تفرقه، آرزوهای پراکنده، و آیینهای یاوه‏ بودند: گاه خدای را به آفریدگانش مانند کرده، و یا صفاتی دور از ساحت قدسش بدو نسبت داده، و یا بر آستان خدایگانی سر نهاده. پس خدای عزیز به نور خاتم، آنان را به راه آورد و به برکت او از نادانی رهاند. غروب خورشید رسالت «محمّد» - درود خدا بر او و خاندانش - رسالت خویش به پایان برد، و خداوند پاداش او را لقای خود مقرّر فرمود و چیزی جز فیض حضور را شایسته او ندید، پس در هاله‏ای از کرامت به سوی او پر کشید، و چون دیگر پیامبران، یادگار خویش در بین شما برنهید، که آنان نیز امّت خود را یاوه و بی‏آیینی روشن و پرچمی در اهتزاز رها نساختند. نشانه‏های کتاب خدا این کتاب خداست که بیانگر حلال و حرام او، و بایسته‏ها و بهینه‏هاست، «ناسخ و منسوخ»، «رخصت و عزیمت»، «خاص و عام» را در بر دارد، از مثَل و عبرت سرشار است، دستورهای مقطعی و ابدی، و محکم و متشابه دارد، دُرهای آیات را از صدف برون آورده و دور رسها را نزدیک کرده است. فراگیری بخشی از این آیات واجب گشته است، و تحصیل بخش دیگر را تنگ ناگرفته است. برخی از فرمانهای الهی در قرآن عزیز به «حتمیّت و وجوب» نوشته شده ولی در سنّت پیامبر (ص) «نسخ» آن رسیده است، و یا در سنّت، وجوب آن آمده ولی ترک آن در کتاب خدای مجاز گردیده است، و یا به وقتی خاص واجب شده که با گذشت آن زمان، منتفی خواهد شد. حرامها نیز در شکلهای گونه‏گون عرضه گردیده است: بعضی «کبیره»، که وعده دوزخ بدان داده شده و بعضی «صغیره»، که وزشگاه نسیم آمرزش خداوند است و بعضی اندکِ آن مقبول درگاه الهی است و بیش از آن در اختیار مکلّف نهاده شده. و از این خطبه است در باره حج در پیرامون حج خداوند حجّ خانه محترمش را بر شمایان واجب کرد و آن را قبله مردمان قرار داد تا چون تشنه‏کامانِ به رود رسیده، سر از پا نشناخته بدان سرازیر گردند و بسان کبوتران حرم بدان پناه برند. حج نیایشی است به نشانه فروتنی انسان به پیشگاه عظمت الهی و اعتراف به عزّت سرمدی. خداوند از توده بندگانش، اطاعتگران گوش به فرمان را برگزید تا دعوت حق را لبّیک اجابت گویند و کلام او را به جان بنیوشند، و در موقعیّتهای تاریخساز و ماندگار سفیران خداوند با پای تأمّل و تفکّر بایستند و پای در جای پایشان نهند و فرشتگانی گردند که بر عرش الهی طواف کنند، و در تجارت‏کده نیایش به سود فراوان دست یازند، و به هنگامه مغفرت او پیش تازند. این خانه دیر بنیان کعبه است که خدای سبحان آن را مایه عزّت و سربلندی اسلام، و حرم امن پناه‏خواهان قرار داده است. زیارت و طواف آن را واجب کرد، و پاس حق و احترام آن را بسی لازم شمرد، و شمایان را در آن به میهمانی خود فرا خواند، و چنین فرمود: «این حقّ خدا بر مردم است.آنان که توان رسیدن به حرم را دارند، باید خانه او را زیارت کنند، و آن که از روی ناسپاسی سر باز زند، خداوند از او و همه جهانیان بی‏نیاز است».