ترجیع بند هاتف اصفهانی
ترجیع بند
ترجیع بند
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
بـنمـای رخ کـه بـاغ و گلستـانـم آرزوسـت
بگشـای لــب کـه قـنـد فـراوانـم آرزوسـت
ای آفـتــاب حـُسـن بـرون آ دمی ز ابــر
کـان چـهـر? مشعـشـع تـابـانـم آرزوسـت
بـشـنیـدم از هــوای تـو آواز طـبـل بــاز
بـاز آمدم که سـاعد سـلطـانـم آرزوسـت
گفتی ز نــاز بـیـش مرنجـان مرا بـــرو
آن گفتنت که بـیـش مرنجـانـم آرزوسـت
وان دفـع گـفتنـت که بـرو شــه به خـانه نیسـت
وان نــاز و بــاز و تــنـدی دربــانـم آرزوسـت
در دست هرکه هست زخوبی قراضههاسـت
آن مــعـدن مـلاحـت و آن کـــانـم آرزوسـت
این نـان و آب چرخ چو سیلست بی وفــا
من مـاهـیـم ، نـهـنـگـم عـمـانـم آرزوسـت
یـعـقـوب وار وا اَســفــاهــا هـمی زنـم
دیـدار خوب یـوسـف کنعـانـم آرزوسـت
وِالله که شهر بی تو مرا حبس می شود
آوارگـی و کــوه و بـیـابـانـم آرزوسـت
زین همرهـان سـست عناصِر دلم گرفـت
شــیـرِ خـدا و رسـتـم دستـانـم آرزوسـت
جـانم مـلول گـشـت ز فـرعـون و ظـلـم او
آن نـور روی مـوسی عـِمرانـم آرزوسـت
زیـن خـلق پرشکـایـت گریـان شـدم ملول
آنهای و هوی و نعره مستـانـم آرزوسـت
گـویــا ترم ز بـلبـل امـا ز رشـک عــام
مهرسـت بر دهـانـم و افغـانـم آرزوسـت
دی شـیـخ با چـراغ هـمی گـشـت گـرد شـهر
کـز دیــو و دد مـلولـم و انســانـم آرزوسـت
گـفـتـنـد یـافـت می نشـود جـسـتـهایـم مـــا
گـفـت آنکه یـافـت می نشـود آنـم آرزوسـت
هر چـند مفـلسـم نـپذیـرم عـقـیـق خرد
کـان عـقـیـق نــادرِ ارزانــم آرزوسـت
پنهـان ز دیدهها و همه دیدهها از اوسـت
آن آشکـار صـنعـت پـنهــانـم آرزوسـت
خـود کـار مـن گـذشـت ز هـر آرزو و آز
از کـان و از مکـان پی ارکـانـم آرزوسـت
گوشـم شـنـیـد قـصـ? ایـمــان و مـسـت شــد
کو قـسـم چـشـم؟ صورت ایمــانـم آرزوسـت
یک دسـت جـام بـاده و یک دسـت جعـد یـار
رقـصی چـنـیـن مـیــانـ? مـیــدانـم آرزوسـت
می گـویـد آن ربــاب که مـُردم ز انـتـظـار
دسـت و کنـار و زخمه عثمـانـم آرزوسـت
من هم ربـاب عـشقـم و عـشقـم ربـابی سـت
وان لـطـفهـای زخـمه رحمـانـم آرزوسـت
بــاقـی ایـن غــزل را ای مـطـرب ظـریــف
زین سـان همی شمار که زین سـانـم آرزوسـت
بـنمــای شـمـس مـفخـر تـبریـز رو ز شـرق
مــن هـدهـدم حـضـور سـلیمــانـم آرزوسـت
السلام علیک ابا عبدالله الحسین
(در اصطلاح عرفانی)، حجاب در این اصطلاح عبارت است از انطباع صور کائنات در قلب، به نحوی که مانع از تجلّی نور حق گردد (اصطلاحات الصوفیه، 57). حجاب نزد عارفان، به حجابهای نورانی و ظلمانی تقسیم میشود که این نیز، بر گرفته از روایات مأثوره از ائمهی معصومین (علیه السلام) و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. حُجب ظلمانی از عالم جسمانیست و حجب نورانی از ماورای طبیعت، که مجرداتند میباشد. در حدیث آمده است اِنَّ لِلله سَبعینَ الفَ حجاب مِن نورٍ و ظلمة یعنی برای خداوند هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت است. و ذات احدیث در آن حجابها، که آنها را مظاهر و اسماء نیز گویند مختفی است.
دی شانه زد آن ماه خم گیسو را *** بر چهره نهاد زلف عنبر بو را
پوشید بدین حیله رخ نیکو را *** تا هر که نه مَحرم، نشناسد او را.
مفهوم ، فلسفه و فواید حجاب در اصطلاح عرفانی
این حجابها، آدمی را از مشاهدهی ملکوت و جمال حق، که کمال حقیقی اوست، باز میدارد پس انسان سالک، برای وصول به شمس حقیقت، باید از این حجابها خلاصی یابد تا فانی در حق و باقی به حق گردد. بزرگترین حجابهای ظلمانی، ملاحظهی انانیت و خودبینی و خودپرستی امت و دیگری بدن عنصری است که به اعتباری حجاب و لباس، سرّ و حقیقت آدمی که نفس ناطقهی اوست، میباشد. پس انسان اگر بخواهد به مقامات شاخصهی انسانی نائل شود باید بکوشد تا از رسوم خَلقیّت به در آید و به صفات الهیه متحّلی گردد که در حدیث آمده است: لا حجابَ بَینَهُ و بینَ خلِقه غیر خلقِه یعنی هیچ حجابی بین خداوند و خلق او جز خلق او نیست به قول خواجه حافظ شیرازی:
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز *** خوشا کسی که در این راه بیحجاب رود
آدمی را علاوه بر دو حجاب فوق، حجابهای دیگری است که او را از ملاحظهی جمال سرمدی باز میدارد، و آن ملکات نفسانیهی اوست که در اثر اعمال و اقوال و نیّات پلید، در نفس انسان رسوخ میکند و مانند ابرهای سیاه، حجاب اشراق نور شمس حقیقت میگردد. در حدیث آمده است: که زندیقی از حضرت ثامن الائمه (علیه السلام) پرسید که علت احتجاب حق از خلق چیست؟ امام در جواب فرمودند: اِنّ الاِحتجابَ عَنِ الخَلقِ لِکَثرَة ذُنُوبِهم فَاّما هُوَ، فَلا یَخفی عَلَیه خاقِیة فی آناء الیلِ و النَّهارِ یعنی همانا احتجاب خداوند از خلق به دلیل فراوانی معصیت ایشان است و امّا خداوند پس هیچ چیز ار او مخفی نیست در شب و روز) (توحید صدوق، 256). علت احتجاب حق از خلق، جز انکشاف تام و شدت ظهورش نیست و از افراط پیدایی، ناپیدا است.
یا مَن هُو ختَفی لِفَرطِ نُورهِ *** الظَاهرُ و الباطِنُ فی ظُهُورِهِ
(منظومهی سبزواری)
و در حدیث آمده است اِنّش اللهَ اِحتَجبَ عَن العقولِ کَما اِحتَجبَ عَنِ الابصارِ و انَّ الَلإ الَا علی یَطلُبونَه انتم. یعنی خداوند از عقلها پنهان است همانگونه که از دیدگاه مخفی است و ملکوتیان نیز همانند شما او را میجویند. همچنین برخی از روایات مصعومین (علیه السلام) را بعنوان حُجب الهی، معرفی کردهاند. در حدیث دهم باب نوادر توحید کافی، آمده است: عن یُرید العِجلی قالَ سَمِعتُ ابا جعفر (علیه السلام) یَقُول: بِنا عُبِداللهُ و بنا عُرِفَ اللهُ و بِنا وُحِّدَاللهِ تبارکَ وتعالی، و محّمدٌ حجاب اللهِ تَبارکَ (اصول کافی، 113/1).
نویسنده: سید علی علوی قزوینی
منبع مقا له :
گروه نویسندگان، (1391)، دائرةالمعارف تشیع (جلد ششم)، تهران: انتشارات حکمت، چاپ اول.
اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن هدی للناس من الهدی و الفرقان
الهی با پایان یافتن ماه مغفرت و رحمت و شهر الله الاکبر رمضان المبارک ، برگناهان ما قلم عفو و رحمت بکش . و ما را مشمول دعای بندگان صالح خود بفرما. الهی به آبروی زهرای اطهر سلام الله علیها دعاهای حجت خودت بر خلایق حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا له الفدا ، را شامل حال ما بفرما .
و در فرج نورانی آنحضرت تعجیل فرما .یا ارحم الراحمین
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود خدمت دوستان عزیز و بازدیدکنندگان گرامی
با ارزوی قبولی طاعات و عبادات همه شما عزیزان در ماه پر خیر و برکت رمضان
بعد از مدتهای طولانی رکود این وبلاگ ، مجددا این وبلاگ را به لحاظ محتوایی فعال نموده ام و از همه شما تقاضا دارم از نظرات ارزشمند خود جهت بهبود مطالب وبلاگ اینجانب را بهرمند فرمایید
اربعین حسینی بر عاشقان ثارالله علیه السلام تسلیت